محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4773
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او دورى گرفتند و آب به وى ندادند تا يك خراسانى آبى به نزد وى آورد و چنان كه نبينند به دو داد كه بنوشيد . گويد : لحظاتى گذشت ابو جعفر برون شد ، در يك طرف محملى بود كه طرف راست آن ربيع نشسته بود بر يك استر سرخموى . عبد الله به او بانگ زد : « اى ابو جعفر به خدا ما به روز بدر با اسيران شما چنين نكرديم [ 1 ] . » گويد : ابو جعفر به او گمباش گفت و آب دهان افكند و برفت و واپس ننگريست . گويند : وقتى محمد بن عبد الله عثمانى به نزد ابو جعفر وارد شد در بارهء ابراهيم از او پرسيد كه گفت : « از او خبر ندارم . » و ابو جعفر چهره اش را با گرز بكوفت . محمد بن ابى حرث گويد : ابو جعفر در بارهء محمد عثمانى نظر خوش داشت تا وقتى كه رياح به دو گفت : « اى امير مؤمنان ! مردم خراسان شيعيان و ياران تواند ، مردم عراق شيعيان خاندان ابو طالبند ، اما مردم شام على به نزد آنها يك كافر است و به هيچيك از فرزندان وى اعتنا ندارند ، اما محمد بن عبد الله عثمانى اگر مردم شام را بخواند يكيشان از او باز نميماند . » گويد : اين سخن در دل ابو جعفر كارگر شد و چون به حج رفت محمد عثمانى به نزد وى آمد كه به دو گفت : « اى محمد مگر دختر تو همسر ابراهيم بن عبد الله بن - حسن نيست ؟ » گفت : « چرا ، اما وى را نديدهام مگر در منى به سال فلان و فلان . »
--> [ 1 ] در اين عبارت كه آثار آن نه به اين صراحت ، جا به جا ، در صفحات پيشين موج مىزند دقت كنيد كه به خوى عربان و قانون صحرا يعنى كينهء موروث و انتقام نسلها از نسلها ، حوادث پيش همچنان در خاطرها زنده بود و زير بناى حوادث جارى را پديد آورده بود . در واقع فهم تاريخ اين دوران بدون توجه به اين واقع تلخ بسيار دشوار است . م .